دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
486
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
مصالح ساخت است . اشكال بيانى محدود شده ؛ تو گوئى معمار خود را به عمد در كمند شكل معيار حبس و محدود كرده و نتوانسته بر پايه مقياسهاى مختلف كار كند و در موقع مقتضى تغيير و تبديل نمايد . پس بيراه نخواهد بود اگر معمارى صفوى را مدلى يا پيمونى ( واحدى ) بناميم . عوامل گوناگونى كه اين وضعيت را پديد آورده مفصلا در پائين بررسى خواهد شد . معالوصف سازمانبندى فضائى و جريان سادهگردانى معمارى صفوى از ويژگيهاى چشمگير آن نبود . يك ديدار هدفمند از اصفهان روشن مىسازد كه شكوه اين سبك در تزيين آن نهفته است . ترديدى نيست كه اين مطلب هدف سنجيده معماران آن ابنيه بوده است . كثرت اين شكوه و اجلال راه هرنوع انتقاد را مىبندد . ليكن حاوى بررسى دقيق نيست . ايراد عمومى به معمارى صفوى مبتنى بر اينست كه كيفيت كاشيكارى آن پائين است . بهجاى بازتابهاى چندوجهى و منشور كاشى موزائيك ، كاشيهاى زرينفام درخشان قرار گرفته است . رنگمايههاى عميق و مواج كاشيهاى موزائيك جاى خود را به رنگهاى مات و گلى داده است . دليل اين امر دليل فنى است ، درحاليكه در كاشى موزائيك هر عنصرى به منظور حضور رنگ درجه حرارت مناسبى مىبيند ، در كاشىهاى زرينفام چندين رنگ از درجه حرارت « همساز » حاصل مىشود ( اينجاست كه اصطلاح هفت رنگى بدان اطلاق مىگردد كه البته بيشتر يا كمتر از هفت رنگ است ) . ازاينرو كيفيت چنين كاشى زرينفامى به پاى كيفيت كاشى موزائيك نمىرسد . باوجوداين كاشىسازى صفوى تنها به دليل كيفيت فنى نيست كه در معرض انتقاد قرار گرفته است . از كاشيكارى نسبت به گذشته در حد غيرمتعارفى استفاده شد و يك اندرونى را چندينبار با آن پوشاندند ( مسجد شيخ لطف اللّه ، عكس b 43 ؛ گنبدخانه اللهورديخان حرم امام رضاى مشهد ) . سرتاسر نماى پيشين نيز پوشيده از كاشى شد . در بعضى از بناهاى دوره تيمورى و ايلخانى به فراوانى از كاشى استفاده شده ، ولى كاشى در آنها در غياب آجركارى ، تنها مصالح ساخت و بخشهاى وسيعى از نقشهنما است كه واقعا بىسابقه بود . آجر در اواخر سلطنت شاه اسماعيل در مسجد على ( ع ) هنوز سهم مهمى در طرح تزيينى داشت . با اينكه در تعدادى از نماهاى پيشين تيمورى كاشى بهجاى آجر نشسته است ولى آجر نقشى درخور در همه آنها دارد : آجر كه در زير رويه ساختمان به كار مىرفت و بافتى متقابل پديد مىآورد و بسان زمينه تضاد كرومى براى كاشى بود . معماران صفوى تسليم اين مزايا شدند و بارها آجر را به اطراف بناها منتقل كردند . در اينجا كاشيكارى با آگاهى تمام به كار نرفته است . اين امر يك كمبود آشكار و نيز دعوت تلويحى به نگرش ساختمان از زاويه ديد كاشيكارى آن بود . درنتيجه ، عمارت پارهاى از كيفيت سهبعدى خود را از كف مىداد و در خطر استحاله به معمارى نماى پيشين قرار مىگرفت . نماهاى صحن و